در مقاله ای که با خانم ادبیه تعلقدار در باره ی آوای بی خزانِ سیمین بهبهانی برای دو نشریه ی انگلیسی زبان نوشتیم، شعر زیر را ترجمه کرده ایم که اصلِ فارسی اش در پی می آید
مقاله را در سایت تهران بیورو و نسخه کوتاه تر آن را در نشریه هافینگتون پُست بخوانید
حوّای پير
هشتاد سالگی و عشق ؟ تصديق کن که عجيب است
حوّای پیر، دگر بار، گرمِ تعارفِ سيب است
لب سُرخ و زلف طلايي زيبا، ولی نه خدایی
برچهره رنگم اگر هست آرايش است و فريب است
در سينه ام دل شيدا پرپر زنان ز تمنّا
هفتاد ضربهی او را گويی دوبار ضريب است
عشق است و دغدغهی شرم، تن از دمای هوس گرم
مي سوزم از تب و اين تب فارغ ز لطفِ طبيب است
شادا کنار من آن يار، آن مهربانِ وفادار
گويي ميان بهشتم تا اين کنار نصیب است
با بوسه بسته دهانم گفتن سخن نتوانم
آتش فکنده به جانم اين بوسه نيست، لهيب است
ای تشنه ماندهی عاشق! بخت است و يارِ موافق
با اين شراب گوارا دیگر چه جای شکيب است؟

One Response to غزلی از سیمین بهبهانی