گفت و گویی با فریدون معمار

شاعر و فرزانه، آقای فریدون معمار، برگزیده ای از اشعار خود را در کتابی با عنوان “آنکه از تو گفت” به چاپ رسانده اند. به بهانه چاپ “آنکه از تو گفت” برآن شدم تا در مصاحبه ای که در پی می آید، پای سخن این هنرمند معاصر بنشینم و در مورد پیشینه ادبی- فرهنگی ایشان گفت و گویی داشته باشم


آنکه از تو گفت مجموعه برگزیده شعرهای فریدون معمار، از سوی انتشارات “یلدا قلم” در ایران، چاپ و منتشر شده است. این اثر در آمریکا از سوی شرکت کتاب در
لوسآنجلس دراختیار علاقه مندان قرار گرفته  و نیز از طریق نشانی الکترونیکی شاعر نیز قابل دسترسی است:ت

fmemar@yahoo.com

آنکه از تو گفت، اثر فریدون معمار

آریا : فعالیت های فرهنگی و ادبی شما از چه زمانی آغاز شد؟

ج: واقعیت امر این است که تمامی زندگی من به نحوی با کار فرهنگی توام بوده است. البته در مورد اینکه چه مقدار از این کارها مثبت و مفید فایده ای بوده؛ قطعا جای تامل و لزوم ارزیابی هست؛ ولی ظاهرامر حداقل به این صورت بوده است. حتی اینجا و حالا؛ یعنی در سنین بازنشستگی هم روزی هشت ساعت و  پنج روز در هفته در بخش فهرست نویسی کتابخانه مرکزی شهر سن دیه گو کار می کنم که به هر حال گونه ای فعالیت فرهنگی است. و اما در خصوص اینکه این وضع و حال از چه زمانی شروع شد، باید حدود نیم قرنی به عقب برگشت. کارهای اولیه طبعا مربوط  به سال های مدرسه است و به یادم هست که برای نخستین بار در دبیرستانی که در آن درس می خواندم با همکاری دبیرادبیات مدرسه و چند دوست علاقه مند دیگر به جای نشریه های دست نویس دیواری مدرسه که آن روزها خیلی معمول بود؛ یک مجله شانزده صفحه ای چاپی منتشر کردیم که البته از همان یک شماره هم فراتر نرفت؛ ولی در هر حال قدمی بود

من متولد شهر همدان در سال 1322 خورشیدی هستم، هر چند بخش عمده از زندگی ام در شهرهای دیگری که از آن ها یاد خواهم کرد؛ گذشته است. در فاصله سال های 39 تا 41 در شهر ما چند  روزنامه هفتگی و ماهانه چاپ می شد که عبارت بودند از: “ندای میهن”، “ندای اکباتان”، “زرگریا ن” و “نهیب غرب” که من در آنها مطالب و مقالاتی در زمینه های عمد تا ادبی می نوشتم، ولی به اقتضای سنین نوجوانی همواره در پی فرصت های بیشتر و بهتری بودم. در همان ایام هم در ایران مثل امروز انتشار هر نشریه ای نیاز به مجوز رسمی دولتی داشت. در سال 39 من به اتفاق سه تن از دوستان همسن و سال خودم برای حل این مشکل دست به ابتکاری زدیم که اگر اشتباه نکنم تا آن زمان مسبوق به سابقه چندانی نبود، ولی بعدها در کار مطبوعاتی بسیار مرسوم شد. وآن این بود که نشریه ای در شش صفحه کوچک به عنوان “ضمیمه ادبی- هنری هفته نامه نهیب غرب همدان” چاپ کردیم که همراه روزنامه پخش می شد وبا دامنه انتشار محدودی که داشت نسبتا هم مورد اقبال نسل جوان آن روزگار قرار گرفت؛ ولی به علت اینکه برخی مطالب آن به مذاق توانمندان آن ایام خوش نمی آمد؛ خیلی زود به محاق تعطیل افتاد

آغار کار از این قرار بود که عرض شد. بعد دوران هجرت از زاد بوم و اقامت در شهر های کرمانشاه  و رشت و سنندج و تهران و سرانجام آمریکا پیش آمد که بخش عمده ای از آن  به کار نویسنگی و گویندگی و تهیه کنندگی برنامه های رادیوئی و تلویزیونی گذشت. درسال های 41 و42 که جریان شعر فارسی به تازگی در ایران پا گرفته بود، من این فرصت و امکان را داشتم که اگر نه اولین، جزو نخستین کسانی باشم که شعر شاعران نوپرداز را در رادیو؛ که یک رسانه فراگیر به شمار می رفت؛ بخوانم. حاصل کار این ایام ایجاد و راهبری  یک رشته برنامه های ادبی و فرهنگی رادیوئی معروف نظیر: “جنگ بیستون”، “نگارستان” ، “شباهنگ” ، “میعاد هفته”، “دریچه ای بر روشنائی”، “برگی از کتاب آشنائی” و ده ها برنامه دیگر بود که من آن ها را یا می نوشتم و یا گویندگی وتهیه می کردم و عمدتا از رادیوی کر مانشاه و قصرشیرین که از فرستنده های قوی رادیوئی برون مرزی آن ایام محسوب می شدند و برخی نیز مانند “جنگ بیستون” همزمان از رادیوی سراسری ایران، در تهران پخش می شد. در سال های جنگ و پس از آن هم چندی امور تولید و پخش برنامه های رادیوئی و تلویزیونی و سردبیری مجلات تخصصی رادیوئی و تلویزیونی را برعهده داشتم وحدود هفت سالی هم به کارهای مربوط به تولید آثار موسیقی در شرکت فرهنگی، هنری “سروش” گذشت که البته همزمان به کارهای  ترجمه و ویرایش کتاب هم می پرداختم

آریا: از چه زمانی آغاز به سرودن شعر کردید؟

ج: در حدود همان سال های 39 و 40. و اولین کارها هم در همان نشریه کوچک ادبی که از آن یاد کردم چاپ شد. در آن ایام چند انجمن ادبی  درهمدان فعال بود که یکی از آن ها را شادروان مهدوی از ادبا و فضلای خوشنام شهر اداره می کرد و نشریه ای داشت که آثار اعضای انجمن در آن چاپ می شد

آریا: آیا با مطبوعات داخل ایران هم همکاری داشته اید ؟

ج: درابتدا کار برای مطبوعات، از جمله نشریات موسسه اطلاعات، جزئی از فعالیت های جنبی من بود، بعدها که به تهران رفتم فرصتی پیش آمد که علاوه بر کار برای مطبوعات مختلف، چند مجله و نشریه ماهانه و فصلنامه تخصصی مربوط به رادیو و تلویزیون راهم خود سردبیری و اداره کنم که آخرین آن ها فصلنامه “دیدار” بود که سه سال پی در پی چاپ و منتشر شد

به  آنکه از تو گفت بپردازیم

آریا: به شعر چه نگاهی دارید؟

ج: به باور من، شعر اگر نه که نخستین، دست کم یکی از چند ابزار هنری اولیه ای است که انسان برای بازگو کردن و مهم تر از آن، ماندگار کردن نهفته ترین و پیچیده ترین احساس های خود، یافته است. جای شگفتی نیست که قدیمی ترین متون آئینی جهان، مانند کتاب های مذهبی “گات ها” ی زرتشت، “وداها” هندوان و “زبور داود” به شعر سروده شده و یا از نوعی موسیقی درونی وذاتی کلمات بر خوردار است. در فرهنگ ایرانی به دلایل تاریخی و اجتماعی مختلف که جای بحث آنها در اینجا نیست، شعر بخصوص در دوره های مشخصی از تاریخ زندگی مردم ایران، هنر غالب به شمار می رود و بزرگانی که به زبان فارسی، یعنی زبان مردم سرزمین ما  شعر سروده اند؛ به قله های دست نیافتنی این هنر در سطح جهانی رسیده اند و آثاری خلق کرده اند که هر کدام از آن ها برای قرن ها شاهکارهائی منحصر به فرد و به تمام معنی غیر قابل رقابت بوده اند و هستند. به همین دلیل من همیشه فکر کرده ام که پرداختن به شعردر زبان فارسی به مراتب دشوارتر از دیگر آفرینش های هنری باید باشد. چون مخاطب فارسی زبان؛ به ویژه اگر صاحب ذوق و سخن شناس هم باشد، آثاری از بزرگان این فن شریف خوانده و شنیده که برتوقع او از دیگرانی که در این راه قدم می زنند افزوده است. وشاید همین طرز نگاه من به شعر فارسی موجب شده باشد که ترجیج داده ام آثار کمتر، ولی چنانچه مقدور باشد بهتری را به محضر مخاطبان عرضه کنم

آریا: بیشتر در چه قالب هائی شعر می نویسید؟

ج: اگر این نظر را قبول کنیم که در شعر محتوا است که قالب را انتخاب می کند، نه الزاما شاعر؛ بحث قالب یک بحث ثانوی خواهد بود. البته با گذشت زمان و آن هم بیشتر بخاطر تغییر شرایط زندگی فردی و اجتماعی مردم که تغییر محتوای آثار و به عبارت دیگر دگرگونگی مقولات هنری را در پی دارد؛ قالب ها و فرم های عرضه آثارهنری هم دچار تحول می شود؛ ولی این به آن معنی نیست که ساختارهای تجربه شده هنری  تماما منحصر به یک دوره خاص هستند و دیگر هیچ وقت به کار نخواهند آمد.  برای مثال عرض می کنم که ساختارغزل در شعر فارسی از روزگار رودکی تا به امروز قالبی کارآمد برای شعر فارسی  بوده است و اگر توجه کرده باشید حتی شاعران جوان  فارسی گوی عصرما در این فرم آثاری ارائه می کنند که بعضا شگفتی انگیز است. با همین ملاحظات، ودیگر اینکه گزینه آثاری که دردفتر “آنکه از تو گفت” آمده مربوط به یک دوره سی و چند ساله است؛ در قالب های متفاوت سروده شده ؛ ولی همه شعر ها از یک وجه مشترک برخوردارند که همانا دارا بودن گونه ای وزن است. من هرگز آن نوع از شعر نو فارسی را که کلمات آن فاقد هر گونه موسیقی باشند؛ نتوانسته ام تجربه کنم. و این حتما مشکل ذهن من است؛ نه آن نوع از شعر

آریا : “آنکه از تو گفت” گزینه شعر های شماست، آیا آثار دیگری هم دارید؟

ج: همان طورکه در مقدمه کوتاه کتاب نوشته ام: “…آنچه در این دفتر گرد آمده تمامی سروده های گوینده را در بر نمی گیرد. از این میان، آن تعداد که در گذشته، اینجا و آنجا، در کتاب ها و نشریه های مختلف چاپ و منتشر شده از این دفتر کنار گذاشته شده است، سروده های دیگری هم بوده که با گذشت ایام ، از دایره ذوق و پسند مخاطبان امروزین شعر بیرون شده و لاجرم جائی در این دفتر نیافته است”ت

به نکات یادشده، این مطلب را هم باید اضافه کنم که برخی ازشعرها هم درروند کسب مجوز برای چاپ کتاب به تشخیص مسئولان امر؛ حذف شده است. جز آن ها آثار تازه تراست که هنوز جائی عرضه نشده  وامید که آن همه روزی در دفتر دیگری فرصت انتشار بیابد

غریبانه

هوای خاطرم امشب دوباره بارانی است
دوباره نوبت آن گریه های پنهانی  است
*
تمام  هستی من  ، محبسی  ز   دلتنگی
تمام ذهن من آواری از پریشانی است
*
دریغ ! شهر من ، آن روح سبزفام بهار
که جاودانه  اسیر شبی زمستانی  است
*
صدای زخمی  گنجشک های  خانه ما
هنوز در قفسی از هراس زندانی است
*
به یاد غربت یاران  و هم دیارانم
دلم رمیده ترین آهوی بیابانی است
*
ز فتنه ها که در این روزگا برما رفت
هنوزگرنفسی هست ، از گرانجانی است

این مصاحبه در نشریه دو زبانه پیک به چاپ رسیده است

Comments: 1

  1. amitis says:

    Beautiful poem and one of my personal favorites on this book!