غزلی از سیمین بهبهانی

در مقاله ای که با خانم ادیبه تعلقدار در باره ی آوای بی خزانِ  سیمین بهبهانی برای دو نشریه ی انگلیسی زبان نوشتیم، شعر زیر را  ترجمه کرده ایم که  اصلِ فارسی اش در پی می آید مقاله را در سایت تهران بیورو و نسخه کوتاه تر آن را در نشریه هافینگتون پُست بخوانید--   حوّای پير   هشتاد سالگی و عشق ؟ تصديق کن که عجيب است  حوّای پیر، دگر بار، گرمِ تعارفِ سيب است   ‌لب سُرخ و زلف طلايي ‌زيبا، ولی نه خدایی ‌برچهره رنگم اگر هست آرايش است و فريب است   در سينه ام دل شيدا پرپر زنان ز تمنّا هفتاد ضربه‌ی او را گويی دوبار ضريب است ‌ عشق است و دغدغه‌ی شرم، ‌تن از دمای هوس گرم ‌مي سوزم از تب و اين تب ‌فارغ  ز لطفِ طبيب است 1625

دوعاشقانه از پابلو نرودا

پاهایت   آنگاه که چهره ات را نمی توانم ببینم پاهایت را می نگرم   پاهای کوچکِ زمختت و قوس های استخوانیشان   ستونِ بدنت هستند، پاهایت سبک پیکرت را بر روی خود حمل می کنند   کمر و سینه هایت 1719